...یونان و روم و دوره رنسانس واقع شده بود.
قرون وسطی از حدود سال 500 میلادی، به هنگام سقوط امپراطوری روم آغاز شد و تقریباً تا سال 1500 پس از میلاد دوام آورد. یعنی هنگامی که رنسانس آغاز شد، اصطلاح قرون وسطی را تاریخ دان ایتالیایی فلاویوبیوندو در قرن یازدهم برگزید.
این دوره را بعنوان عصر فئودالیسم و عصر شوالیه گری نیز می شناسند، چرا که فئودالیسم، نظام اقتصادی و سیاسی بود که بیشتر اروپا در این دوره در آن بسر می بردند.
شوالیه گری رسم و آئینی بود که جنگاوران زره پوش و سواره یا شوالیه ها، چه در میدان نبرد و چه خارج از آن می بایست رفتار و سلوک خود را بر اساس آن تنظیم می کردند.
اکثر پژوهشگران معاصر، قرون وسطی را تنها به عنوان بخشی دیگر اندیشه و توسعه تمدن غربی می نگرند.
مکتب اسکولاستیک
دردانش و همچنین کتاب های این دوره، میان فلسفه و الهیات تمایز کم و بیش آشکار وجود داشت اما هرگز از یکدیگر جدا نیستند. سقوط فلسفه قرون وسطی از وقتی آغاز شد که نسبت به همبستگی این دو به یکدیگر بد گمان شدند.
بهترین دانشجویان آن عصر به تحصیل الهیات می پرداختند و در دانشگاه های مطرحی همچون پاریس تعلیم الهیات فراوان بود وسعی می شد از بین مکاتب ارائه شده بهترین عرضه شود.
رهبران هر مکتب عقاید مخصوص به خود را داشتند و به عقاید سایر مکاتب خرده می گرفتند. بسیاری از متکلمان احساس می کردند که این کشمکش ها اسکولاستیک برای آینده دین سخت خطرناک است. راستی اگر الهیات کلام خداست، دیگر چه ضرورتی دارد که شخص برای تحصیل نجات، به حل چنین مسائل پیچیده و دشواری بپردازد؟
گرادگروت هلندی در آن زمان معتقد بود که دانشگاه پاریس جایی است که جوان در آنجا نه تنها الهیات نمی آموزد، بلکه ناگزیر ایمان خود را هم از دست می دهد و این تنها در نتیجه بحث های اهل کلام است.
افراط در مباحث فلسفی و کلامی مایه شکوه همگان شده بود همین منجر به گرایش ضد اسکولاستیک در قرن چهاردهم شد.
اسکولاستیک از کلمه اسکولا به معنی مدرسه می آید. در قرون وسطی اسکولا عبارت است از مدارس وابسته به کلیسا. اسکولاستیک دوره بردگی علم در خدمت کلیسا می باشد.
اصول و موضوعات علم و دین را در دوره وسطی علم تعیین نمی کرد، بلکه روحانیون مکتب مسیح تعیین می کردند و آنها به علم سفارش می کردند که در باره این مشکلات و مجهولات باید بیندیشید و علم جز این چاره ای نداشت. مسلماً وقتی که عقل و علم ناچار شود که تنها به مسائلی بپردازند که آن مسائل را دستگاه کلیسا در اختیارشان گذارده، متوقف می گردند.
بزرگترین نوابغ قرون وسطی تمام نبوغشان در طول خدمت علمی شان مصرف جواب مسائلی می شد که موضوع آنها بی ارزش بود. اما وقتی این موضاعات را می خوانیم متوجه می شویم که واقعاً یک نابغه بزرگ علمی است که سخن می گوید، با این تفاوت که موضوع آن را خود علم تعیین نکرده است.
نمونه آن این است که در سر یک سوزن چند میلیارد فرشته جا، می گیرد بدون آنکه فرشته ها کوچک شوند و یا نوک سوزن بزرگ شده باشد.
همه این مسائل آن چنان بیهوده است که علم را چند قرن عقب انداخت. یکی از بزرگترین مسائلی که تمام قرون وسطی را مشغول کرد این است که خدا ، روح القدس و مریم سه شخصیت مستقل هستند. ولی در عین حال مسیحیت به توحید معتقد است و نوابغ به حل این مسئله می پرداختند که خدا سه تاست و در عین حال یکی است.
پس اسکولاستیک مفهومی جز اسارت علم و عقل بدست کلیسا نداشت.
در طول قرون وسطی علم همواره در صدد حل معمای روح و کشف رابطه انسان با خدا و راز خلقت و یافتن معمای وجود و غیره بوده است و به هیچ جا نرسیده است و بهمین جهت نبوغ های بشری در جا، می زده است. زیرا کشف این حقایق برای علم امکان نداشت.
این شیوه تفکر برای قرن ها در اروپا ادامه داشت تا سرانجام با ظهور رنسانس ابتدا فرانسیس پیکن انگلیسی به طور ناقص و سپس رنه دکارت فرانسوی به طور کامل با نظریات خود مبانی آن را متزلزل کردند و تفکر آدمی را در مسیری قرار دادند که پیشرفت های علمی امروز نتایج آن است. دکارت در گفتار فلسفی و با جمله کوتاه و معروف خود "می اندیشم و سپس هستم " و فرانسیس بیکن با گفته که " به جای اینکه علم در جستجوی حقیقت باشد که تا کنون این جستجو بی نتیجه مانده بود در جستجوی امری که ممکن و مفید باشد یعنی قدرت مصروف داریم و به جای اینکه حقیقت هدف علم باشد، قدرت هدف آن گشت " مسیر دانش و تفکر بشری را تغییر دادند.
گرارد باز از این هم فراتر رفت و نخستین گروه از جماعت « برادران زندگی مشترک » را در دونتر تاسیس کرد و در همان جا تصوری که او از تعالیم راستین مسیح داشت جامه عمل پوشاند. مکتب دونتر یکی از پیش درآمد های عصر تجدد فرنگی در اروپای شمالی بود و به عبارت بهتر یکی از نخستین عواملی بود که رنسانس مصطلح را بوجود آورد.
عقاید اقتصادی در قرون وسطی
در زمینه اقتصاد و عقاید اقتصادی، قرون وسطی را می توان یک دوره هزار سالهی تاریکی افکار در اروپا بشمار آورد.
تحقیقات اقتصادی در قرون وسطی خواه ناخواه نمی توانست از شیوه ی تفکر اسکولاستیک جدا باشد و در نتیجه اولاً تحقیقات اقتصادی دامنه محدودی داشت و ثانیاً مباحث اقتصادی در قرون وسطی در اطراف معیارهای ارزشی کلیسا دور می زد. از این رو از نظر علمای قرون وسطی ارزشیابی عملکرد اقتصادی مهم بود و نه تحلیل آن. بنابراین مباحث اقتصادی بیشتر جنبه های اخلاقی مسائل اقتصادی را در بر می گرفت.
در این دوره عقاید دانشمندان را می توان به دو دسته تبدیل کرد:
1- سران اسکولاستیک
2- علمای شرق
سران اسکولاستیک
از جمله این افراد سن توماس اکونیاس، راجر بیکن، آلبرت بزرگ، پیر آبلار و ... هستند.
سن توماس آکونیاس:
سن توماس آکونیاس بزرگترین فیلسوف قرون وسطی بود. تعلیمات سن توماس تلفیقی است از فلسفه ارسطو با اصول مسیحیت. در عقاید سن توماس اصل اخلاق و عدالت بر تمامی مسائل حاکم است. در تمامی مباحث مسئله اساسی مورد توجه ا و انطباق عدالت با این مسائل اقتصادی بوده است.
سن توماس معتقد بود بین اشیای مصرفی و اشیای غیر مصرفی تفاوت وجود دارد. در مورد اشیای غیر مصرفی نظیر خانه و زمین، مالک می تواند بدون آنکه مالکیت آن را به دیگری واگذار کند در برابر مالکیت خود اجاره بگیرد. به اعتقاد سن توماس مطالبه قیمت استفاده از آنها – یعنی اجاره بها – کاملاً مشروع است. لیکن در مورد استفاده از اشیای مصرفی که پس از مصرف تدریجاً مستهلک شده و از بین می رود، شخص مجبور است دو نوع بها بپردازد، یعنی باید هم اصل وام و هم اجاره مربوط به استفاده از آن را بپردازد.
سن توماس ربح را مغایر اخلاق و عدالت می داند و آن را مردود می شمارد و می گوید بهره در حقیقت قیمت گذشت زمان است و چون عامل زمان تنها به خداوند تعلق دارد، دریافت بهره مجاز نیست و باید تحریم شود.
در مورد نرخ بهره، سن توماس همان عقیده ای را داشت که افلاطون و ارسطو درباره ربا خواری ابراز کرده بودند. منع بهره از طرف کلیسا به این لحاظ بود که در آن زمان وام ها برای مصرف، بدون وصیقه و با نرخ بهره گزاف صورت می گرفته است و برای جلوگیری از اجحاف وام دهندگان بود وکلیسا دستور اکید در منع ربا خواری را صادر کرده است .
دلایل سه گانه سن توماس برای دفاع از کلیسا :
1- پول نازاست یعنی مولد ثروت نیست.
2- تفاوت بین اشیا مصرفی و غیر مصرفی که قبلاً ذکر شد.
3- منع ربا خواری.
مالکیتی که منطبق با ضوابط اخلاقی باشد مورد تحسین سن توماس است و از آن دفاع می کند. وی همچنین ثروت و تمرکز و تکاثر آن را منطبق با ضوابط اخلاقی و ارزشی نمی داند و به پیروی از آیین مسیح و نظریات ارسطو، ثروت و تمول را مورد تحقیر قرار می دهد.
سن توماس قیمت عادله را در دادوستد می ستاید و از سود عادله نیز دفاع می کند و مزدی را که با آن حداقل معاش کارگر تامین شود را مورد تائید قرار می دهد. سود عادله؛ سودی است که گرچه به صورت مازاد قیمت به دست می آید، باید صرف تامین معاش خانواده و کمک به مستمندان شود و یا اینکه در راه منافع عمومی جامعه به کار برده شود. در واقع، هر گاه سود بازرگان بیشتر از مخارج مصرفی او باشد مشروع نخواهد بود. به عبارت دیگر اگر تحصیل سود فقط به منظور افزایش سود باشد، ربا خواری محسوب می شود و این کار از لحاظ اخلاقی جایز نیست و اگر چنین سودی در جهت بهبود زندگی عامه هم مصرف گردد، دارای ارزش اخلاقی مذهبی نخواهد بود.
در مورد قیمت عادله نیز، سن توماس به همین ترتیب استدلال می کند که زندگی مناسب و متعادلی برای تولید کننده تامین کند و ستمی به مصرف کننده نرساند. در مورد مزد عادله عقیده داشت مزد کارگر آنقدر باشد که معیشت کارگر را بطور آبرومندانه تأمین کند ولی تعیین میزان آن را به آداب و رسوم و سنت های متداول موکول کرده است.
اینها خلاصه اندیشه های سن توماس در مسائل اقتصادی بود که بنحو بارزی می تواند معرف اندیشه ها و ایده های آن عصر باشد.
راجر بیکن :
وی از دیگر اندیشمندان مکتب اسکولاستیک است. بیکن علم استدلال و اقامه برهان را کافی ندانسته و به مشاهده و تجربه توجه بسیاری داشت. وی از پیشروان ترقی علوم و مبتکر راه های تازه علمی بشمار می رفت. لیکن دارای استقلال فکر بوده و گفته های پیشینیان را حجب نمی دانست. اختراع شیشه، دودکش، قطب نمای کشتی، سکان کشتی، کاغذ، عدسی، عینک و باروت را به ا و نسبت داده اند. همچنین وی موفق به ابداع دستور زبان ساده ای شد که به کمک آن می توان زبان یونان، عبری و عربی را در مدت کوتاهی آموخت.
اثر بزرگ ا و کتاب بزرگ اکبر است، که از نظر تاریخ تمدن، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. زیرا تصویر روشنی را از برداشت های علمی قرن سیزدهم بدست می دهد.
علمای شرق
از علمای شرق، اندیشه های اجتماعی و اقتصادی دانشمندان اسلامی مثل فارابی، ابن رشد، ابن سینا و غزالی در واقع اسلاف اسکولاستیک ها بودند.
اندیشه های اجتماعی و اقتصادی فارابی:
ابونصر محمد فارابی، اولین فیلسوف و اقتصاددان ایرانی و به اعتقاد بعضی صاحبنظران، موسس فلسفه اسلامی بود.
فارابی به لحاظ دانش عمیق که در علوم انسانی و اقتصاد کسب نمود و به این علت که آثار ترجمه شده ارسطو را جمع آوری و تفسیر کرد، معلم ثانی لقب گرفت.
فارابی کتاب های فراوانی نوشته است. مهمترین آنها کتابی است تحت عنوان آراء اندیشه های اهل مدینه فاضله، که در آن فارابی با استفاده مستقیم از فلسفه یونان به تجزیه و تحلیل مدینه فاضله که دنباله آرمان شهر افلاطون بود پرداخت.
فارابی ضرورت وجود اجتماع و تشکیل جامعه را اثبات کرد و همانند افلاطون معتقد است که علت اصلی پیدایش و اجتماع یا تشکیل جامعه، تقسیم کار و روحیه تعاون و همکاری اقتصادی است. فارابی معتقد است که انسان برای رسیدن به مراتب کمال به زندگی اجتماعی و تعا ون نیازمند است. انسان با توجه به اینکه مرکب از تن و روان است، دارای دو نوع نیاز است. .نیازهای تن، یعنی نیاز های وجودی انسان که مربوط به کالاهای ضروری است. نوع دوم نیاز های کمالی انسان است که، مربوط به نیازهای غیر مادی است که، انسان هم در نیازهای وجودی و هم در نیل به کمالات، محتاج به زندگی اجتماعی است.
از مبحث وی در مورد سعادت انسان در مدینه فاضله این طور به نظر می رسد که نوع سعادت را از نظر امکانات اولیه زندگی منوط به شکل تولید اقتصادی و میزان تخصص می داند.
بطور دقیق تر سعادت از نظر فارابی دو بعد دارد. یکی بعد اقتصادی است که در این رابطه هرگاه میزان تخصص در جامعه بیشتر شود،سعادت در آن جامعه بیشتر خواهد شد و دیگر بعد کمالی و نفسانی است که به رابطه موجود بین اقتصاد و اخلاقیات بستگی دارد.
اندیشه های اجتماعی و اقتصادی ابن خلدون :
نظریه های اقتصادی ابن خلدون با اینکه قرن ها قبل از آدام اسمیت زندگی کرده، بیشتر شبیه نظریات اقتصاد دان معاصر کبیر است و در مورد نقش دولت در اقتصاد، سرمایه گذاری و تأثیر آن بر محصول ملی، تورم و دیگر مسائل اقتصادی و از جمله مسئله ارزش، عقایدی دارد که اساساً شبیه به عقاید کنیز بوده است.
کینز معتقد است که برخی از فعالیت های اقتصادی را بخش خصوصی نمی تواند انجام دهد، زیرا هزینه انجام آن بسیار زیاد است و همچنین بخاطر اولویت منافع عمومی بر خصوصی در بعضی از فعالیت های اقتصاد در جامعه دخالت دولت توجیه پذیر است.
ابن خلدون برخلاف نظر اقتصاد دان کلاسیک مبنی بر اینکه دولت نباید در امور اقتصادی کشور دخالت کند، طرفدار دخالت دولت در امور اقتصادی بوده و نابسامانیهای اقتصادی را، در رابطه با سیاست عدم دخالت دولت می داند
در مورد سرمایه گذاری و تأثیر آن بر درآمد ملی، ابن خلدون از ضریب فزاینده آگاهی داشته و در مورد تورم معتقد است که کالاهای ضروری دچار تورم نمی شوند. زیرا قیمت این نوع کالاها کمتر تابع مکانیزم تقاضا بوده، ولی کالاهای لوکس و تجملی دچار تورم می شوند. زیرا تولید این نوع کالاها در شرایط بحران اقتصادی کم خواهد شد.
ابن خلدون پیش آهنگ طرح تئوری ارزش کار است و مسئله تقسیم کار را مطرح کرده و به اهمیت آن در تولید واقف بوده است.
شیوه زندگی اقتصادی در قرون وسطی
در قرون وسطی اقتصاد اروپا بر مبنای فئودالیسم استوار گردید.نظام فئودالی طرح ریزی شده نبود، بلکه بیشتر در واکنش نسبت به هرج و مرج اجتماعی ناشی از سقوط امپراطوری رم غربی رشد و توسعه یافت. در نظام فئودالی دو نجیب زاده با هم قول و قراری می گذاشتند، یکی مشهور به واسال ( به معنی خدمتگذار ) به انجام پاره ای از وظایف متعهد می شد که مهمترین آنها خدمت نظامی بود. نجیب زاده دیگر، که لرد نامیده می شد، در عوض این خدمات، از واسال حمایت می کرد و نیاز های اساسی ا و نظیر خوراک و پوشاک را فراهم می کرد.
در حالی که اقتصاد قرون وسطی بر مبنای فئودالیسم استوار بود، کلیسا به عنوان یک سازمان مرکزی و با استفاده از نفوذ خود هر گونه علاقمندی به ثروت و گرایش به ترقیات مادی را تقلیح می نمود. صنعت و بازرگانی و همچنین سازمان های مالی روم قدیم، در همه جا از بین نرفت. از این جهت در جامعه فئودالی قرون وسطی طبقه پیشه ور و سرمایه دار نیز وجود داشت.
قرون وسطای اولیه در قرن های ششم و هفتم و هشتم شاهد کاهش چشمگیر در تولید هنر، موسیقی و ادبیات در اروپای غربی بود. بخشی از این کاهش در فروپاشی اقتصادی پیامد سقوط امپراطوری روم بود. کاهش راه های پول درآوردن، به ویژه از راه تجارت، به معنای کاهش تعداد ثروتمندان بود، که هنرمندان، موسیقی دانان و نویسندگان در جهان باستان به آنها متکی بودند.
اما این تنها مهارت های هنری نبود که از بین رفت. آموزش های پایه ای تر نظیر خواندن و نوشتن و حساب کردن نیز در میان اکثر مردم در اروپای غربی ناپدید شد. سیستم مبادلات به صورت مبادله مستقیم کالا به کالا بود.
بهبود روش های کشاورزی از قرن های یازدهم به بعد موجب نیاز به تشکیل شهرها شد. افزایش سریع جمعیت نیز با افزایش مواد غذایی همراه شد و بسیاری از مردم در جست و جوی کار راهی شهرها شدند. شهر ها مراکز تجاری بودند.
از قرن دوازدهم جنبش های محلی باعث به وجود آمدن چند کارگاه صنعتی گردید و از قرن سیزدهم به طور قطع یک دوره ی ترقی اقتصادی به خاطر تسلط اروپا به دریای مدیترانه و توسعه ی روابط تجاری سودمند با خاور میانه به وجود آمد.
شهرها زیستگاه طبقه جدیدی از اروپاییان شد. اعضای طبقه متوسط از راه تجارت، تولید کالاهایی چون پوشاک، ابزار و پول قرض دادن زندگی خود را تأمین می کردند. بازرگانان هم بر طبقه متوسط و هم حکومت های شهری مسلط بودند.
رونق تجارت باعث رشد اقتصادی شد. صنعت گری محلی شکوفا شد.
رونق تجارت و صنعت باعث پاگرفتن بانکداری شد. اصناف و پیشه وران برای راه اندازی و ادامه کار به پول احتیاج داشتند که نیاز به پول را بانکداران برآورده می کردند.
ادیان
در دوره ی قرون وسطی سه دین مهم یهودی، مسیحیت و اسلام وجود داشت که هر کدام را به اختصار توضیح می دهیم :
یهودیان
یهودیان در آن زمان به واسطه غرور ملی که داشتند، از سایر اقوام جدا بودند آن ها خود را برتر از دیگر اقوام می دانستند. دارای یک سری اعتقداتی مانند منع خوردن گوشت ناپاک (خوک) اجرای مراسم سبت و غیره بودند.
در این زمان بود که نظریه ی بقای روح در میان قوم یهود رایج شد. بیش از آن در تعالیم آنان چنین آمده بود که مردم با تقوا در همین جهان پاداش می گیرند، ولی عذاب و آزاری که گریبانگیر اکثر مردم باتقوا می شد نشان می داد که چنین نیست.
یهودیان اصولاً مردمی کشاورز بودند و در دوره اسارت از بابلیان بازرگانی آموختند. آنها به علم نیز خدمت زیادی کردند یهودیان دانشمند، زبان های عبری و عربی را می دانستند و با فلسفه ارسطویی آشنایی داشتند، کیمیاگری و ستاره بینی را نیز می دانستند و به علمای اروپایی یاد دادند.
مسیحیت
مسیحیت را در آغاز امر خود یهودیان به عنوان شکل اصلاح شده یهودیت تبلیغ می کردند.
فردی به نام پولیس رسول از اجزای دین یهود آنچه را جالب و جاذب بود نگه می داشت و آنچه را قبولش برای مردم غیر یهود دشوار بود کنار گذاشت. ولی این عقیده که یهودیان قوم برگزیده اند باقی ماند.
در قرون وسطی مسلمانان از مسیحیان متمدن تر و انسان تر بودند. مسیحیان به تعقیب و آزار یهودیان می پرداختند. جنگ های صلیبی با غارت و کشتار آنان همراه بود.
رفتار مسیحیان به یهودیان عصر به زودی خصمانه شد. عیسی شریعت موسوی را لغو کرد و حکم دوست داشتن خدا و همسایه را جایگزین آن ساخت و همچنین ظهور مسیحیت را انبیاء قبلی خبر داده بودند ولی یهودیان از روی خباثت تصدیق نکردند. کشیشان به واسطه قوای معجزه آسایی که داشتند می توانستند معین کنند که فلان شخص عصر باقی را در بهشت بگذراند یا در دوزخ؛ کشیش ها می توانستند با خواندن چند دعای کوتاه و به ازای مبلغ مناسبی آن را تغییر دهند.
در نتیجه صدقات و خیرات مومنین، کلیسا ثروتمند شد. بسیاری از اسقف ها املاک وسیعی داشتند، کشیش ها چون ازدواج می کردند طبیعتاً می کوشیدند که اموال کلیسا را به پسران خود انتقال دهند و اگر پسرشان به جامه روحانیت در می آمد این کار قانوناً انجام می شد. گرگوریس کبیر نخستین پاپ مقتدر در قرون وسطی اولیه در پی اصلاح و گسترش کلیسا بود. ا و در مورد روحانیون اصرار ورزید که کشیشان ازدواج نکنند، تا آنها را از واگذاری مقام های کلیسایی به فرزندانشان باز دارد و به جای استفاده از پول کلیسا برای ساختمان های جدید این پول را صرف صدقه و خیرات کرد.
در اواخر قرن ششم کلیسا بسیار پر نفوذ شد. کلیسا به منظور تشویق مسیحیت، برخی از ظواهر هر یک از مذاهب محلی را پذیرفت. .مثلاً ادامه برخی از تعطیلات غیر مسیحی را مجاز شمرد و استفاده از درخت کاج در کریسمس را رواج داد.
مسلمانان
فرهنگ جهان اسلام در طول قرون وسطای اولیه از فرهنگ بیش تر اروپا به مراتب پیشرفته تر بود. چنانچه تاریخدان فلیپ کهیتی اظهار می دارد « در حالی که خلفا هارون الرشید و مامون فلسفه ی یونانی و ایرانی را می خواندند. شارلمانی و لرد هایش با فن نوشتن نامشان بازی می کردند. » بخشی از غنای فرهنگ اسلامی در آن زمان نتیجه دستاوردهای فرهنگی ای بود که به همراه فتح مصر و ایران، مهد تمدن های بسیار کهن، به دست آمده بود.
پیامبر جهان اسلام مردم را به طرد خدایان عربی و ایمان به خدای یگانه دعوت می کرد. محمد احساس می کرد که معتقدات هر دو دین یهودیت و مسیحیت روی هم رفته درست است. اما هر دو دین پیشین ناکاملند.
مسلمانان در قرون وسطی به علم نیز دلبستگی یافتند. این ریاضیدانان مسلمان بودند که مفهوم صفر و اعداد عربی را به اروپا عرضه داشتند، آنها در پزشکی سرآمد و جز نخستین شیمیدانان واقعی بودند.
نتایج جنگ های صلیبی
در قرون وسطی نه جنگ صلیبی به دلایل مختلف بوجود آمد که نتایج آن به طور کلی چنین بود :
مهمترین نتیجه مورد انتظار پاپ ها از جنگ های صلیبی، نجات بیت المقدس از دست مسلمانان بود که تحقق یافت. این جنگ ها در واقع نقطه عطفی در زندگی اروپاییان و بطور کلی در تاریخ تمدن کشور های اروپایی است.
نفوذ جنگ های صلیبی در زمینه زراعت، صنعت و تجارت، بیشتر از حوزه فرهنگی آن بود. بسیاری از گیاهان و محصولات مانند برنج، خربزه، زرد آلو، گیلاس، خرما و ... از سوی اسپانیایی های مسلمان در اروپا معروف شده بود.
در زمینه تجارت پیدایش بازار اروپایی برای کالای کشاورزی و صنعتی شرق و همچنین لزوم حمل و نقل زوار، دریانوردی و تجارت را رونق داد. موقعیت تازه، مستلزم آن بود که جریان پول سریعتر انجام گیرد و بدین ترتیب انواع برات ابداع شد.
کنسول گری هایی پدید آمد که در آغاز جنبه بازرگا نی آن بیشتر از
جنبه سیاسی آن بود.
انحطاط و زوال
از آغاز سده چهاردهم، سازمان هایی که بر حیات اقتصادی قیومت و سرپرستی داشتند، راه فساد و انحطاط سپردند. بنیاد ها مفهوم و جهت خدمات خود را از دست دادند و به زیر نفوذ و سلطه پول در آمدند. در نتیجه آشفتگی ها و عصیان هایی ظهور کرد.
علاوه بر این مشکلات اقتصادی، اجتماعی، معنوی – از جانب دولت – به علت دشواری های سیاسی و مالی شدت گرفت، که نام فیلیپ لوبل، به وصفی تأثرانگیز بدان مربوط است. وی بر اثر تبدیلات و تغییرات پولی خود، که در دو جهت انجام گرفته، شهرت یافته بود، یکی پایین آمدن ارزش پول و دیگری تجدید ارزش آن.
و بالاخره مصائب و بلاهایی که جمع کثیری از افراد مردم را به کام نیستی افکند. قحطی و طاعون سیاه که جمعیت اروپا را به دو ثلث تحلیل داد؛ جنگ صد ساله که با اغتشاشات اجتماعی همراه بود.
یک دوران قرون وسطی – بر این منوال و با چنین احوال به پایان آمد – و به همراه آن، عصر نخستین نوع و طراز اقتصاد وابسته، به آخر رسید.
منابع:
ژیلستون، اتین- نقدو تفکر فلسفی غرب، ترجمه احمد احمدی
پیتر، آندره- تاریخ اقتصادی، ترجمه سید ضیاالدین دهشیری
دکتر باقری قدیری اصل- سیر اندیشه ی اقتصادی
تفضلی، فریدون- تاریخ عقاید اقتصادی
شریعتی، علی- اگزیستانسیالیسم و علم اسکولاستیک جدید
نوروزی، عزت الله- اروپا در قرون وسطی
اندراسل، برتر- تاریخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دریابندی